|
دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم
|
|||
|
درباره وبلاگ
![]() تموم شد تـرانه منوی اصلی
آرشیو مطالب
تیر 1388
آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 پیوندها
صدف سیاه
مهندس گمنام مانی و ماهک به حرمت بزرگیت آرزوی تـــو چشمان او بارون احساس سرچشمه سپیدی کفن چشمون سیاه خاک پاک دختری که عاشق مادرشه دلـتـنـگ دوست دارم بابایی... عشق زخمی تر از همیشه ساقیا بده جامی سوختگی اسید دوار (درمورد زندگی بختیاری) آرمون بختیاری وطن یعنی همینجا یعنی ایران تيتيـش مـامـاني به نام حضرت عشق لیمــــــــــــــون Bitter letters گم گشته ..... دیار عشق عاشقانه هاي دريا بختیاری در هجرت (مهندس منصوری) ماروت ( یه آدم ) سالهای بلند من بی تو عطر بارون , بوی سیب LOVE..B..LOVE ارسال SMS از طریق اینترنت :: وب سایت من :: آمار وبلاگ
طراح قالب
Powered By
EngineerMohsen |
برای روز میلاد تن من ...
برای روز میلاد تن من، به رسم عادت دیرینه حتی، برای روز میلادم اگر تو، منو با خود ببر تا اوج خواستن، که من بی تو نه آغازم نه پایان، نذار پایان این احساس شیرین، نمی خوام از گلهای سرخابی، به ارزشهای ایثار محبت، بگیره هرم گرما بستر من ای تنها نیاز زنده موندن، به تن کن پیرهنی رنگ محبت، که من بی تو نه آغازم نه پایان، نذار پایان این احساس شیرین،
/ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 9:0 |
هر شب تو را بي جستجو مي يافتم اما ...
از خانه بيرون مي زنم اما كجا امشب
شايد تو مي خواهي مرا در كوچه ها امشب
پشت ستون سايه ها روي درخت شب مي جويم اما نسيتي در هيچ جا امشب
اي ماجراي شعر و شبهاي جنون من آخر چگونه سركنم بي ماجرا امشب
مي دانم اري نيستي اما نمي دانم بيهوده مي گردم بدنبالت، چرا امشب ؟
هر شب تو را بي جستجو مي يافتم اما نگذاشت بي خوابي بدست آرم تو را امشب
ها ... سايه اي ديدم شبيهت نيست اما حيف ايكاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب
اي ماجراي شعر و شبهاي جنون من آخر چگونه سركنم بي ماجرا امشب
هر شب صداي پاي تو مي آمد از هر چيز حتي ز برگي هم نمي آيد صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه بشكن قرق را ماه من بيرون بيا امشب
گشتم تمام كوچه ها را ، يك نفس هم نيست شايد كه بخشيدند دنيا را به ما امشب
طاقت نمي آرم ، تو كه مي داني از ديشب بايد چه رنجي برده باشم ، بي تو تا امشب
اي ماجراي شعر و شبهاي جنون من آخر چگونه سركنم بي ماجرا امشب
/ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 22:54 |
تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
لــبـت نــه گـوید و پـیـداسـت مـیـگـویـد دلــــت آری که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری دلت میآید آیـا از زبـانی ایـن همه شـیـریـن تـو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری نـمیرنجم اگــر بـاور نـداری عــشق نـابـم را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من مـبـادا لحظه ای حـتی مــرا ایـنگونه پــنداری تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت بــه شـرطی کــه مــرا در آرزوی خـویـش نــگـذاری چه زیبا میشود دنـیا برای مـن اگر روزی تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری چه فـرقی مـیکند فـریـاد یـا پـژواک ، جان من چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری اگـر چـه بـر صـدایـش زخــمــها زد تــیـغِ تـاتـاری اگـر چـه بـر صـدایـش زخــمــها زد تــیـغِ تـاتـاری چه فـرقی مـیکند فـریـاد یـا پـژواک ، جان من چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری اگـر چـه بـر صـدایـش زخــمــها زد تــیـغِ تـاتـاری اگـر چـه بـر صـدایـش زخــمــها زد تــیـغِ تـاتـاری / نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 0:23 |
من و تو با لب تشنه تن خسته لب يک چشمه رسيدي
من و تو با لب تشنه تن خسته لب يک چشمه رسيديم پيش رومون آب زمزم سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم من هميشه با تو از روزای آفتابی می گفتم بهترين ترانه رو با صدای تو می شنفتم تک سوار تو رسيده در بيا از کوه سپيده کی به جز من برات از عاشقی گفته کی به جز من همه حرفاتو شنفته دلتو بزن به دريا بگذر از طلوع فردا سفر ما از غروب تا به غروبه اولين همسفرم اهل جنوبه من و تو با لب تشنه تن خسته لب يک چشمه رسيديم پيش رومون آب زمزم سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم عاشقيم ما عاشق تنهايی تلخ شبونه عاشقيم ما عاشق اشکای گرم عاشقونه من و تو با لب تشنه تن خسته لب يک چشمه رسيديم پيش رومون آب زمزم سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم شبم از حادثه زخمی رنگ لاله صبح صادق همه ی آدمای دنيا بسيجن دشمنانه واسه فتح قلب عاشق رنگ آفتاب هم پريده آخرين لحظه رسيده سهم ما همينه که جدا بمونيم پر فرياد اما بی صدا بمونيم
/ نوشته شده توسط محسن در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 13:59 |
با من اسم این شب و زمــزمــه کـردی
با من اسم این شب و زمــزمــه کـردی
مـیـدونــم بــری دیــگه بـر نــمی گـردی رفـتـه از یــــاد تــو حرفـایی که گـفـتـم دیگه کم کم دارم از چشمات می افتم تــو بـگو بــی تــو بـه عـشق کی بنازم دارم ایــن زندگی رو به چـی مـی بـازم تـــــو بــری مـثـل تــــو از کـجـا بــیــارم تـــــو نـبـاشـی دیگه سـایه ای نــدارم تو گوشم داد میزنی به پــات نـــسـوزم نمی دونی بی تو مــرگه شـتب و روزم دیــگـه طاقـــت نــداره ایــن دل داغــون عــاشقی تـوی چـشمام نمیشه پنهون تــو بـگو بــی تــو بـه عـشق کی بنازم دارم ایــن زندگی رو به چـی مـی بـازم تـــــو بــری مـثـل تــــو از کـجـا بــیــارم تـــــو نـبـاشـی دیگه سـایه ای نــدارم اگـه ایــن ســـوال کــهــنه بـی جـوابـه اگـه حـتـی تــورو داشتـن مـثـل خـوابه بــزار ایــن خـیـال خـوش مـن و بـگـیـره بــزار ایــن قـصـه بــا دسـت تــو بـمـیره / نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:4 |
ســاده بــیـا دســت مــنــو بــگـیــرو
ســاده بــیـا دســت مــنــو بــگـیــرو ســاده نـــگیر این هـمه سادگی رو ســاده نــگـیـر اگه هـنـوز مــیـتونـی پـای هـمـه سـادگی هــات بـمـونی خــسـتـه نــــشو اگه تـمـوم راهـها پـیـش تــو و سـادگیات بسته شـن طاقــت بـــیـار اگـه هـــمــه آدمــــا از اینکه پا به پات بیان خسته شن آخـر خـط جــاده هــای خــســتــه بـگـو چـقـدر راه نــــرفـتـه مــونــده پشت دلت وقتی به خون نشسته چند تا ترانه س که کسی نخونده دوام بـیـار خـسـتـه نــشو از سفر تـنـهـایـیـتـم بـذار رو دوشت بــبــر تـــرانـه بــــاش اونـــور آخــر خــط بــه نـقـطـه مـیرسی بیا سـر خط ســاده بــیـا دســت مــنــو بــگـیــرو ســاده نـــگیر این هـمه سادگی رو ســاده نــگـیـر اگه هـنـوز مــیـتونـی پـای هـمـه سـادگی هــات بـمـونی / نوشته شده توسط محسن در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 1:41 |
|
||